به یاری چشمان تو گشته ام خیابانهای این شهررا به هوای هوا خواهی تو! به حمایت آسمان چشمهایت ، به تبرک بوسه های نا پدیدت..
نورسیده ی چشمان تو گلهای سرخی است میان بی کران نگاهت که امشب هوای باران داردو خون می چکد از ابرهایش..
به تو از تو گفتن من به هوای یک حوا بود که میانه ی نگاهت همه از لطف خدا بود...
دیگر در دست من نه آن گلهای سرخ چشمانت مانده نه هوای آن حوا..نه حتی آقتاب آسمان چشمانمت!
آفتابی می شود آسمان سه شنبه شب از دریچه ای محدود و دود و خروش سیلاب رود چشمان تو
آفتاب این دریچه دنیای مرا به تماشا می نشیندو می ستاند همه ی اندوه را میبرد من را به کمی آن سوتر از ساحل آرامشم.. می ستاند.. می دانم..
..چو آبی خوردم از کوزه، خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بیتو، پشیمانم به جان تو *
__
* شعر از مولانا
ببین غمنامه نوشتن که کاری نداره اما مرد باااس غمشو توو دلش نیگه داره ،میدونی چرا؟ چون این جورر چیزا چوون و چرا نداره!
اون قدیما ما گمشده ای بودیم که داشت از پا در میومد خرمن رخوتمونم شعله میخواست شما م می خواستی کمک کنی دوتایی به دریا برسیم می گفتی چشمه کوچیکه واسمون دریا حقمونه من می گفتم تو رگ بودن من شعر سرخ رفتنه می گفتم کمکم کن دیگه وقت راهی شدنمه!
حالا اون قدیما گذشته من اونقده رفتم و رفتم که هنوزم بر نگشتم الان از اون دورها دارم با هات حرف می زنم حرف از رفتن نیست اما آمدنی هم در کار نیست تنها چیزی که مسلمه "ماهیه چشمه ی کهنه، هوای تازه ی دریایی می خواد..."
من یک نیمه از خودمو گم کرده بودم دیروز دیدمش نیممو می گفت من هم یک نیمه ازخودمو گم کردم و امروز مطلع شدم نیمه ی منو اون الان تمام شدن با هم،اما از منو اون هنوز دو نیمه ی خالی و جدا باقی مانده!
بله آقا بله خانوم بله عزیزم ما هم خودمونو سانسور کردیم ولی ببین شما سانسور میکنی اسمشو می زاری اصلاحیه کلشو سانسور می کنی ما ۴ خطشو حذف کردیم بلندم داد می کشیم ما هم از این کارا کردیم و پشیمونیم امشب از گناهمون توبه می کنیم باشد که چیز شویم!!!